تبلیغات
طلوع دل انگیز - روزنهم محرم- مجلس حضرت اوالفضل(ع)


چه خندون چه گریون داره میگذره دنیا: پس همیشه به یاد داشته باشیم:در مواقع شادی و غم بگوییم:((این هم بگذرد))
درباره وبلاگ:

آرشیو:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

آمار وبلاگ:

خطاطی نستعلیق آنلاین

Admin Logo themebox

روزنهم محرم- مجلس حضرت اوالفضل(ع)

نوشته شده توسط:آبت الله خوش چهره
سه شنبه 17 دی 1387-12:49 ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک ایها االعبدالصالح المطیع لله و للرسول ولا امیرالمومنین الحسن و الحسین اشهد انک قتلت مظلوما

ای حرمت قبله حاجاجت ما

ذکــرتـو تسبیح مناجـات ما

چهار امامی که ترا دیده ان

دست علم گیر تو بوسیده اند

آقا امیرالمومنین - آقا امام حسن - آقا امام زین العابدین و حتی امام باقر سه ساله دست عباس را بوسیدند و گریه کردند

اما آی عاشقا ی حسین آقا ابی عبد الله یه وقت این دستها را بوسید صدا زد:خون جگر می چکد از آه من ( عباس جونم) دست تو افتاده سر راه من: راوی میگوید دیدم حسین از اسب پیاده شد یه چیزی از روی زمین برداشت  هی بوسه و گریه می کنه و می گوید: ای گل پرپر بدست کیستی؟ بوی تو آید ولی خود نیستی؟آی حسینیا - روز عاشورا امام حسین خیلی مصیبت دیده - لذا برای چشمهای حسین نور باقی نموده که ببینه ! آیا میدانید چگونه عباس خود را پیدا کرد؟ میگوید تا نزدیک علقمه شد صدای مادرش فاطمه را می شنید که میگوید عباس من الآ ن حسینم می آید: لذا ابی عبدالله در کنار برادر یه حرفی زد که دل زهرا برای حسینش آب شد:فرمود: خاک و شن و خون تو در هم شده = پشت حسین از غم تو خم شده.(الآن کثره ظهری) الآ دیگر کمرم شکست.

ای اهل حرم میر علمدار نیامد: سردار حسین سید و سالار نیامد

                                 **********

آب می‏خواست ببوسد لبت، امّا هیهات

 

این سبك مایه، كم از همّت و مقدار تو بود

 

                       

 

چشمم از اشك پر و مشك من از آب تهی است

جگرم غرقه به خون و تنم از تاب  تهی است

به روی اسب، قیامم به روی خاك ، سجود

این نماز ره عشق است از آداب تهی است

 

**

ماه گردون در فلک ، ماه بنی هاشم به خاک

هر دو تابانند،اما این کجا و آن کجا...

 



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

ترانه
شنبه 21 دی 1387 04:13 ب.ظ
وقتی حسین به علی یاد پیمبر می کنه نظر به قد و قامت علی اکبر می کنه

ماه رخش دل می بره جلوه روز محشره حقا که پیر و مرشدم سلطان علی اکبره

تا مادرش لیلا دم از مه روی اکبر می زنه بی بی رقیه شونه بر گیسوی اکبر می زنه

زیباترینها دم به دم غرق تماشا شده اند یوسف ها بنده رخ یوسف لیلا شده اند

وقتی حسین به علی یاد پیمبر می کنه نظر به قد و قامت علی اکبر می کنه

ماه رخش دل می بره جلوه روز محشره حقا که پیر و مرشدم سلطان علی اکبره

آمده یوسف با کلاف بر سر بازار علی میگه منم دیوونشم شدم خریدار علی

تا سوی میدان راهی شد به طرف لشگر اومد یکسره دشمن می خونه والله پیغمبر اومد

اگر به هنگام نبرد شجاع و بی همتا بود استاد جنگاوریش عباس دلربا بود

وقتی حسین به علی یاد پیمبر می کنه نظر به قد و قامت علی اکبر می کنه

ماه رخش دل می بره جلوه روز محشره حقا که پیر و مرشدم سلطان علی اکبره
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر