تبلیغات
طلوع دل انگیز - ابطحی در زندان وب نوشت


چه خندون چه گریون داره میگذره دنیا: پس همیشه به یاد داشته باشیم:در مواقع شادی و غم بگوییم:((این هم بگذرد))
درباره وبلاگ:

آرشیو:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

آمار وبلاگ:

خطاطی نستعلیق آنلاین

Admin Logo themebox

ابطحی در زندان وب نوشت

نوشته شده توسط:آبت الله خوش چهره
پنجشنبه 5 شهریور 1388-06:32 ب.ظ

معاون رئیس دولت اصلاحات که بیش از هفتاد روز بخاطرهمراهی با کودتاچیان مخملی در زندان به سر می‌برد، سرانجام اجازه یافت تا وبلاگش یعنی «وب‌نوشت» که پیش از بازداشت هر روز مطلب تازه‌ای در آن می‌نوشت را به روز کند.

 محمد علی ابطحی در مطلبش که همراه با عکسی از او منتشر شده، نوشت:

امروز هم رفته بودم اطاق بازجوئی. زندان است و باز جوئی‌های مکررش. بازجو اطاقش را عوض کرده بود. همان بازجوئی که بارها گفته‌ام خیلی باهم دوست هستیم. کنار میز اطاقش دو دستگاه کامپیوتر وصل به اینترنت بود. لب تاپ خودم را هم که شب دستگیری از منزل آورده بودند کنارش دیدم. نا خودآگاه آهی کشیدم. بازجو پرسید چرا آه؟ گفتم یاد وب‌نوشت افتادم. که دو ماه و ده روز است از آن بی‌خبرم.. یک وقتی سایتم جزئی از خانواده‌ام بود. بازجو گفت از همین امروز می‌توانی از همین جا آن را بنویسی و منتشر کنی. برای یک لحظه شوکه شدم. دیدم شوخی نمی‌کند. فکر کردم این هم تجربه‌ای است. تجربه وبلاگنویسی از داخل زندان. گفتم طبعا زندان شرایط خودش را دارد. باید ملاحظات و کنترل شما را بپذیرم ولی آن چه که می‌نویسم باید حرف‌های خودم باشد. شما فقط می‌توانید بگوئید بعضی چیزها را ننویس. قبول کرد. توکل بر خدا شروع کردم به نوشتن. نمی‌دانم آیا هر روز اجازه می‌دهند یا گاه به گاه. هروقت اجازه دادند می‌نویسم. عجالتا روز اولی چند نکته را مطرح می‌کنم.

1- می‌دانم این دور وبر من و در این اطاق‌های اطرافم خیلی از دوستانم زندانی‌اند. جسته گریخته بعضی اسامی را شنیده‌ام. فکر می‌کنم همه در سخت بودن زندان شریکیم و از اینجا بودن گیجیم.

 ولی می‌توانیم بفهمیم که چرا ما را گرفته‌اند. وقتی سران اصلی را نمی‌توانند بگیرند ما را که به زعم آنها می‌توانستیم سران را پشتیبانی کنیم و حرف بزنیم و بعضی‌ها که تشکیلات دارند، تشکیلات را به کار بگیرند، گرفته‌اند تا آشوبی که از توهم تقلب در حال شکل گرفتن بود مهار شود.

اما گمان می‌کنم اکثر اینهائی که زندانند می‌دانند که نه تقلب تعیین کننده‌ای صورت گرفته و نه آشوب اجتماعی به نفع مردم ایران بوده و نه کسانی که این آشوبها را آفریدند و تشویق کردند دلشان برای مردم ایران می‌تپیده. این بحرانی است که به اعتقاد من روح زندانیان سیاسی این ماجرا را اذیت می‌کند.

امیدوارم تصمیم‌گیران این نکته را درک کنند و این مجموعه را زودتر آزاد کنند تا با آزادی این دیدگاه‌هایشان را در جامعه مطرح نمایند. همان مطالبی که من سه هفته پیش وقبل از دیگران در دادگاه اعلام کردم و در روزهای آینده توضیح بیشتری می‌دهم.

2- ماه رمضان هر ساله تا نزدیک صبح پای کامپیوتر بودم. امسال که تنهائی داخل اطاقم می‌نشینم وکتاب ودعا و قرآن می‌خوانم، معنویت ویژه‌ای به دست آورده‌ام ولی نمی‌توانم انکار کنم که برای تک تک خوانندگان وبنوشت دلم تنگ شده است.شنیده‌ام اهالی عالم مجازی خیلی ابراز لطف کرده‌اند. ندیده‌ام ولی خیلی ممنونم و از همه‌تون التماس دعا دارم.

3- دلم برای خانواده‌ام خیلی تنگ شده. در این مدت فاطمه لیسانس گرفت. مبارکش باشد و امیر علی نوه گلم راه افتاده. مبارک فائزه باشد و فریده تابستانش را منتظر من ماند و فهیمه، همسرم بار همه را به دوش کشید. با آنها گاهی تماس تلفنی و چند بار دیدار حضوری داشته‌ام. خیلی برایم دعا و تلاش کرده‌اند. شماهم دعا کنید. تنهائی بدجوری دردناکه.

4- مثل همون موقعی که آزاد بودم مخلص همه‌تون هستم.

تاریخ انتشار: ٤ شهریور ١٣٨٨
ساعت: ١٩:٩


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر